تبليغاتX
سرگشتگی ها

سرگشتگی ها

باز اندیشی در ادبیات و فلسفه - فرشيد فرهمند نيا

منصور برمکی، شاعر عزلت نشین شیراز در سن 67 سالگی چشم هایش را برای همیشه بست. او جزو معدود شاعرانی در این دوره و زمانه بود که هنوز دغدغه معنا و حقیقت دارند و دیگر نسلشان در حال انقراض است . در شهر ما شیراز ، شاید دیگر  فقط حسن اجتهادی مانده است که شعر برایش آینه تمام نمای حقایق بشری است و خود نیز شاعرانه زندگی می کند . تجربه تلخ هر دو شاعر ( برمکی و اجتهادی) از دست و پنجه نرم کردن با اعتیاد ، سفر تا انتهای مغاک خطر و چشم دوختن در چشم فاجعه ای که هر آن می توانست جان هنرمند را به مخاطره بیندازد و شوریدگی هایشان که جلوه ای یکسر غریبانه و اسرار آمیز از آنها می سازد ، خود حاوی معانی ضمنی بسیاری است و این دو را از خیل شاعرنماهای مزخرف نویس این روزها که به نام شعر، وام و سکه می گیرند متمایز می کند. برمکی شاعری مسلط بر تکنیک و فضاسازی بود و اولین شعر آخرین کتابش ( دهان بی شکل پنهان) یکی از خوش ساخت ترین شعرهای این سالهاست . من یقین دارم که این جریان های مبتذل ادبی که با پشتوانه دولتی بوق و کرنا بلند می کنند نمی توانند برمکی و شعرش را مصادره به مطلوب کنند . چون او هر کسی نیست و از شعرش تعهد ، دغدغه حقیقت و مبارزه فوران می کند .

از آخرین دیدارمان هنوز صدای شاعرانه اش که اشعار لورکا می خواند در گوشم مینوازد... یادش گرامی باد.



موسیقی ی نگاهت را
با گیسوان شرقی ی من
بنواز !
در سایه ی کلام من از عشق
آتش برهنه میشود از خویش.

باید کنار من را
بیداری جست
و سمت بوسه های دهانم را
هشداری جهانی.

 
انسان
کنار من
تنها
یک بوسه ست
تا غمگنانگی ش را در خود می پیچم؛--
بر پله ی فراز و فرودین اش
_
مرگ
از پای می نشیند.

 منصور برمکی


My lovely poet ( Mansour Barmaki ) left us 10 days ago when he was 67.
He opened a beautiful view to Iranian literature and symbolism for me when I was 14. Now, I miss him more than ever… my eyes are raining… tears are falling down to find him somewhere under the ground…

* * *
The music of your looking,
play
with my Eastern hairs !

In the shadow of my word of love,
the fire makes nude of itself.


Must be looking for wakefulness
beside me
and on my mouth kisses
the world awareness.


( The man
is only a kiss
beside me)
sins I twist his sorrows on me,
on the stairs of rising and falling
the death,
falls.

(( Mansour Barmaki ))

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 16:30  توسط فرشید فرهمند نیا  | 


1)

اسلاوی ژیژِک در مقدمه یکی از کتابهایش ، لطیفه جالبی نقل کرده است :

در یک کلاس حیوان شناسی در دانشگاه ، از دانشجویان خواسته می شود که مقاله ای درباره فیل بنویسند .

دانشجوی فرانسوی مقاله ای می نویسد با این عنوان قابل حدس : " در باب عادات جنسی فیل : به سوی پسافیل شناسی "

دانشجوی آلمانی مقاله ای جامع و مبسوط می نویسد تحت عنوان " مقدمه ای درشرح کتابشناسی مربوط به مطالعه فیل "

دانشجوی امریکایی مقاله اش را تحت عنوان " پرورش فیل هایی بهتر و بزرگتر " ارائه می کند و نهایتا دانشجوی یهودی عنوان مقاله خود را می گذارد " فیل و مساله یهود " !

این لطیفه ،  باورهای معمول در مورد کلیشه های رایج شخصیتی اقوام مورد بحث را پیش فرض قرار می دهد :

اشتغال ذهنی فرانسوی ها به سکس

سختکوشی آلمانی ها در تدقیق مسائل

روحیه پراگماتیستی و گاه منفعت طلبانه آمریکایی

و نهایتا خود درگیری ( self – absorption ) یهودیان .

و در گام بعدی مضحک بودن خصلت انعکاسی بعضی مقالات و اسیر بودن آنها در دام تکرار مکررات را بر ملا می سازد . اینکه هر موضوعی در جهان باید الزاما به  سیاق مباحث همیشگی به مساله یهود بازگردد (حتی فیل شناسی ! ) و نویسنده هم به همین دلیل و با در دست داشتن تنها یک ابزار به خود حق بدهد که در باره همه چیز اظهار نظر کند : از مبحث ترجمه آثار مارکس در ایران تا مرگ یک شاعر وابسته به حاکمیت تا موسیقی راک تا بازار نشر و گرانی های جامعه  و ...

2)
مشابه همین وضعیت مضحک را ما در رسانه های فرهنگی ایران ( مطبوعات ، سایت های ادبی – فرهنگی و ... ) مشاهده می کنیم . مثلا اینکه عده ای با عمده کردن یکی از گزاره های فلان اندیشمند و به کار گیری آن در تمام مقالات و صحبت هایشان ( و جالب اینکه خیلی هم صحبت می کنند) و صرفا برای اینکه در تمام نشریات حضور داشته باشند ، شروع می کنند به نوشتن درباره همه چیز در ژورنالیستی ترین و فرصت طلبانه ترین شکل ممکن  . نتیجه آنکه تمام مباحث را از درون تهی و بی معنا می کنند و با تبدیل کردن همه چیز به مدی زود گذر و سطحی ، جای هرگونه تفکر جدی و هدفدار را تنگ می کنند .

یک نمونه از این دست برخوردها را در نوشته های یکسال اخیر یکی از دوستان قدیمی، امیر احمدی آریان ،می بینیم . ایشان با مطالعه موردی آرای لکان و شارح خلاق او ژیژک ، موتیف شکاف و حفره را دست گرفته است و با آن به جان تمام رمان ها ، کتاب ها ، ترانه ها و مرده ها افتاده است . او در تمام نقد هایش می گوید که ما باید در فضای شکاف میان فلان چیز و فلان چیز حرکت کنیم و حفره ها را پیدا کنیم . این فلان چیز ها را البته موضوع مقاله او تعیین می کند . اگر موضوع کتاب مورد بحث در باره حافظ و بازخوانی او باشد ، این شکاف ، شکاف بین سنت و مدرنیته خواهد بود و اگر رمانی ازیک نویسنده آمریکای لاتین باشد ، شکاف مورد نظر ،  بین خیال و واقعیت قابل کشف است و اگر هم مساله محسن نامجو باشد:

«نامجو کسی است که با موسیقی سنتی آشناست، نامجو ترک‌ها و حفره‌های موسیقی سنتی که همیشه استادان موسیقی سنتی سعی در پنهان کردن آن دارند را می‌شناسد. او این پرده را کنار می‌زند و روی این شکاف‌ها دست می‌گذارد. »

   ( به نقل از سخنرانی امیراحمدی آریان در نشستی با محوریت محسن نامجو !)

3 )
به هرحال این معضلی است که در فضای فرهنگی این سالها روز به روز در حال گسترش است و فقدان فضایی برای انتقاد از نوشته های عده ای که در معدود نشریات با ارزش ایران به شکلی کاملا رفاقتی جمع شده اند و آثار یکدیگر را چاپ می کنند ، کار را سخت تر هم می کند .

تازه اشکالی که در این نوشته مطرح شد اشکالی جزئی است وگرنه نوشته های این دوستان پر از اشکالات روش شناختی و ساختاری است که بررسی آنها مجالی جداگانه می طلبد . 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:45  توسط فرشید فرهمند نیا  | 

برازنده ، ‌شاد

 

برازنده ، شاد ، بسيار سازنده ، آسوده ، زياد نمي نوشد . 

با تمرينات منظم ژيمناستيك ، سه روز در هفته .

برخورد خوب با همكاران ،  همراه با تساهل .

خوب مي خورد ، شام مايكروويو و چربي اشباع شده كمتر .

يك راننده خوب صبور ، يك ماشين ايمن ، بچه روي صندلي عقب ماشين لبخند مي زند .

خوب مي خوابد  ، كابوس ندارد ، پارانويا ندارد .

مواظب تمام حيوانات هست ، با فشار آب عنكبوت ها را توي گودال نمي اندازد .

با دوستان قديمي اش در تماس است ، هميشه از يك نوشيدني لذت مي برد .

مرتبا حسابش را در بانك چك مي كند .

علاقمند به علاقمندي ها ، خواهان عشق اما نه درگير آن .

حشرات را نمي كشد و آب جوش روي مورچه ها نمي ريزد .

ماشينش را كارواش مي برد ، خصوصا يكشنبه ها و از تاريكي شب و سايه هاي روز نمي ترسد .

درست گام بر مي دارد ، آرام و حساب شده ، شانس فرار ندارد .

مشغول ، علاقمند ، اما ناتوان است .

يك عضو سرسپرده و آگاه جامعه است ، پراگماتيست است نه ايده آليست .

جلوي جمع گريه نمي كند ، كمتر مريض مي شود .

هنوز ماچ هاش با آب دهان همراه است ، كمتر چون گربه اي خطاكار تهي مغز و عصباني است.

در زمستان يخبندان رانندگي مي كند و مي تواند به ناتواني بخندد .

كاملا شاد ، برازنده و سازنده ، يك خوك در قفس آنتي بيوتيك ها .

 

                                                                          ترجمه : فرشید فرهمندنیا

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 13:47  توسط فرشید فرهمند نیا  | 

1
ايشمايل ريد يكي از برجسته ترين و خلاق ترين چهره هاي ادبيات آفريقايي ـ آمريكايي پس از نسل بزرگاني چون رالف اليسون ، اميري باراكا و ساموئل دالني محسوب مي شود .
او در سال 1938 در تنسي به دنيا آمد اما در بوفالوي نيويورك بزرگ شد . در جواني به علت احتياجات مالي ، تحصيلات را رها كرد و بدون كسب مدرك به دنبال كار رفت . او پس از مدتي توانست به عنوان خبرنگار در هفته نامه امپاير استار مشغول به كار شود و همزمان براي برنامه هاي راديوي محلي ، گزارش تهيه مي كرد اما بعد از انجام مصاحبه اي با مالكوم ايكس ، رهبر جنبش سياهان ، از اين كار اخراج شد.
ايشمايل ريد در فعاليت هاي ادبي و سياسي گسترده اي مشاركت داشته است ، از جمله عضو اصلي كارگاه نويسندگي سايه (Umbra) ـ تشكل نويسندگان سياهپوست ـ بود كه هدف آن پي ريزي نوعي زيبايي شناسي سياه عنوان شده بود .
ايشمايل ريد خاطرات اين مرحله پرجنب و جوش از زندگي خود را در كتابي به نام شرووتايد در نيواورلئان قديم ( 1978) نقل كرده است .
حوزه فعاليت هاي نوشتاري وي بسيار گسترده است و از شعر و رمان و نمايشنامه تا مقالات سياسي و سفرنامه و اپرا را در بر مي گيرد . او بارها نامزد وبرنده جوايز مهمي چون پوليتزر و جايزه ملي كتاب آمريكا بوده است .

2
ايشمايل ريد ، اولين رمان خود را با نام نعش كش هاي نويسنده غير وابسته در سال 1967 منتشر كرد . اين رمان اثري بسيار متفاوت و هوشمندانه بود كه به نوعي بيانيه ادبي نويسنده محسوب مي شد .
بسيار گفته شده است كه مشخصه آثار ريد ، بكارگيري هجو و پارودي و به چالش گرفتن قراردادهاي مرسوم ادبيات است ، اما ريد نشان داده است كه اين هجو و كنايه ها را حتي مي توان در مورد سنت ادبي سياهان نيز به كار برد و بدون مصلحت جويي با ادبيات برخورد كرد. كما اينكه اولين رمان ريد ، هجويه اي است از رمان معروف مردنامرئي اثر نويسنده شهير سياهپوست ، رالف اليسون .
نعش كش هاي نويسنده غير وابسته ، ماجراي فردي به نام بوكا دوپي دوك است كه در كشوري به نام هري سام كه تحت حاكميت ديكتاتوري به نام هري سام قرار دارد ، انقلاب به راه مي اندازد .
به نظر ايشمايل ريد ، نويسنده خوب ، در نهايت نويسنده اي آزاد و مستقل است و نمي توان او را در طبقه بندي هاي رايج گنجاند . او حتي خودش را هم ريشخند كرده است و مجموعه شعري دارد به نام شاعر منفعل (1978) كه در آن مواضع خود را با ديدي انتقادي و هجو آميز مورد بررسي قرار داده است .
جسارت و افشاگري هاي ريد ، به مذاق خيلي ها خوش نمي آيد ، چه سفيدپوستان افراطي و چه سياهان محافظه كار .
او در دو كتاب دو ها و سه هاي هولناك (1982) فراگير شدن حرص و طمع عمومي و نژادپرستي دوره ريگان و نيز برتري طلبي جريان بنيادگراي سفيد پوست مسيحي را مورد انتقاد قرار داده است و از سوي ديگر در كتاب تهويه رختشويخانه كثيف (1993) عليه جريان هاي محافظه كار و يا كينه جويانه سياهان افشاگري كرده است .
با اين احوال ، جاي واقعي ايشمايل ريد كجاست ؟ آيا او را مي توان در سنت ادبي سياهان قرار داد ؟ يا او منتقدي است كه هيچ حد ومرزي نمي شناسد ؟

3
به هر حال ، ريد يكي از سرسخت ترين مبارزان عليه كانون هاي اقتدار سفيد پوستان و سلطه يكجانبه زيبايي شناسي آنها است . چرا كه نقش سياهان در شكل گيري ادبيات كلاسيك آمريكا همواره ناديده گرفته شده است .
او از مفهومي به نام سياهي سياهي ( blackness of blackness ) ياد مي كند . مفهومي كه قابل تعريف و طبقه بندي نيست و نمي توان آن را صرفا بر اساس رنگ پوست و چهره تعيين كرد . به نظر ريد ، عنصر سياهي ، سرشت نفوذپذير و تركيبي هويت و تجربه آمريكايي را نشان مي دهد .
مفهوم ديگر مورد نظر ايشمايل ريد ، زيبايي شناسي هودو ايسم جديد ( Neo hoodooism ) است .
او اين مفهوم را استعاره اي از درك و دريافت خود از ادبيات مي داند و آن را در مقابل مدل هاي يهودي ـ مسيحي مسلط بر ادبيات آمريكا قرار مي دهد .
هودو يا وودو ، سنت بومي و آييني آفريقايي است كه مبناي آن ، شهود ، جادو و غيب گويي است و اين همان نگرشي است كه استعمارگران همواره با خردگرايي جزمي و نظامي گري به سراغش رفته اند .
در اكثر آثار ايشمايل ريد ، ردپاي هودوايسم جديد را مي توان يافت . اما شايد مهم ترين تجلي آن ، در بزرگ ترين و عجيب ترين رمانش ، يعني اوراد جادويي ( 1972) باشد .
درون مايه اين رمان كه خود تركيبي است از ژانرهاي تخيلي ، ماجرايي ، كارآگاهي ، همان هودو و جادوي سياه و از سايه بيرون آوردن نغمه ها و نگاه هاي مخفي سياهان در حاشيه مانده مي باشد .
ريد با بهره گيري از همان طنز و پارودي هميشگي و فولكلور غنايي فرهنگ آفريقايي ، چنان با مهارت عناصر و ماجراهاي ناجور و غيرهمزمان را هماهنگ و همزمان مي كند كه حاصل كار اثري جادويي و حيرت انگيز از آب در مي آيد .
شيفتگان اين رمان ، آن را اثري انقلابي ، سرزنده و ساختارشكني پيكارسك هاي پر ماجرا مي دانند و به عنوان طليعه نوعي آگاهي عميق نسبت به كهن الگوهاي اسطوره اي سياهان آن را ستايش مي كنند و در مقابل منتقدان آن ، مي گويند كه اين رمان هذيان هاي يك ذهن آشفته است .
فردريك جيمسون اين رمان را بسيار تحسين كرده است و معتقد است كه هدف ريد ، مبارزه از طريق تاكيد بر تصادف ، خودانگيختگي و غريزه است كه تنها راه ابرازشان ، ايجاد موقعيت هاي تصادفي و احتمالات بي شمار و عدم قطعيت است .
جيمسون پايان باز ( يا بي پاياني ) اغلب رمان هاي ايشمايل ريد را نيز از همين زاويه بررسي مي كند اما مايكل كوك نويسنده كتاب ادبيات آفريقايي ـ آمريكايي در قرن بيستم معتقد است كه اين بي پاياني ، نشان دهنده حس ترديد حاكم بر آثار ريد است و دو رگه بودن او ، سرچشمه اين ترديد و دودلي است .
اميري باراكا گفته است كه ايشمايل ريد ، سنت ادبي سياهان را به كار مي گيرد تا همزمان آن را نفي كند و ارتقا بخشد ، پس كار او را مي توان همان متغير ( changing same ) ناميد .
به هر حال رمان اوراد جادويي ،‌ اين سمفوني رنگارنگ ادبي ، ساختارشكني تمدن غرب و حافظه فرهنگي ـ ادبي اش محسوب مي شود :
به آنها نگاه كن ! درست به آنها نگاه كن ! كه اينطور در اين مسير جست خيز مي كنند . در اين مسير كه من ، عضلات من ـ سنگ ـ ، ستون فقرات من ـ گچ ـ ، كمر من ـ كاغذ هاي رنگي ـ ، مانند يك ارباب كر ولال ايستاده بودم. اگر من نتوانم برقصم ، هيچ كس نمي تواند .
( اوراد جادويي صفحه 32)

4
يكي ديگر از رمان هاي موفق ايشمايل ريد ، دو دستگي در يلوبك راديو ( 1969) است .
اين رمان شرح ماجراهاي يك گروه سيرك سيار در اروپاي قرون وسطي است . قهرمان داستان ، پسربچه اي است به نام لوپ گارو كه سياهپوستي باهوش و ماجراجوست . او و ساير اعضاي گروه سيرك ( يك تبليغات چي سيرك ، يك خرس رقصنده 86 كيلويي و ... ) در جستجوي رييس گروه كه گم شده است ، عازم شهر يلوبك راديو مي شوند . باز هم شخصيتي به نام هودو ـ وودو در اين گروه وجود دارد كه شاهزاده اي است از نيواورلئان كه جادوگري بلد است و او را از كليسا بيرون انداخته اند (اشاره اي شايد به خود ايشمايل ريد ) .
آنها پس از رسيدن به آن شهر ، در مي يابند كه رييسشان مرده و از درختي آويزان شده است . جنازه او را به خاك مي سپارند و در شهر اقامت مي كنند ، اما به زودي مي فهمند كه همه بزرگسالان از اين شهر رفته اند و شهر در كنترل بچه هاست .
ضدقهرمان داستان ، دراگ گيبسون ، آب شهر را با موادي روانگردان مسموم كرده است كه باعث مي شود مردم از كودكانشان بترسند و فرار كنند و شهر را به گيبسون تسليم كنند .
لوپ گارو و دوستانش با با هجوي تمام عيار وارد اين ماجرا مي شوند و با گيبسون مقابله مي كنند .
ريد در اين رمان نيز ، بي معنايي نژادپرستي و آسيب هاي ناشي از طبقه بندي جوامع به حاشيه و متن را مورد تاكيد قرار مي دهد .
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 22:39  توسط فرشید فرهمند نیا  |