تبليغاتX
سرگشتگی ها

سرگشتگی ها

باز اندیشی در ادبیات و فلسفه - فرشيد فرهمند نيا

شیراز جدا از زیبایی ها و عمق و غنای پراکنده و درخشش های زودگذر ماه و سالش ، به شهری ملال آور برای یک انسان روشنفکر تبدیل شده است . فقر فرهنگی مردم این دیار که اتفاقا به اشتباه  با توهم آداب دانی وفرهنگ پروری در آمیخته است، فضا را برای هر گونه تنفس خلاقانه و آگاهی بخش غبارآلود و نامناسب  کرده است .  تبلیغات دولتی پیرامون چندین چهره خودفروخته که اتفاقا چیزهایی هم به نام شعر و قصه می نویسند و ظرفیت بالای مردم در باور پذیری هر آنچه که زمامداران دوست دارند به گوششان برسانند ، وضعیتی فاجعه آمیز به بار آورده است . در این میان اگر هم تک و توکی برنامه فرهنگی به ظاهر مستقل هم برگزار شود ، چیزی نیست جز صحنه مانور تعدادی پیرمرد ناخوش احوال شاعر نمای چاچول باز ( که تا دلت بخواهد هم عکس یادگاری با شاملو و آتشی و دولت آبادی و ... دارند ) و تعدادی خانم های بی سواد آویزان از سر و کول این حضرات که معمولا نقش مجری برنامه ها ، مجلس گرم کن، ابزار دست گرمی و... را به عهده می گیرند .  از همه مهمتر این جماعت نسوان همان عنصر آری گو و تایید کننده ای هستند که آن شخصیت های حاضر در  عکس های یادگاری پیش گفته برای احساس وجود ، بدان نیاز دارد . جالب اینکه این افراد حتی به عیش وحال در فضاهای خصوصی خود قانع نیستند و نیاز به تماشاچی دارند حتی اگر گاو میش باشد ( به قول نیچه ) .

{ آدم یاد آن لطبفه ای می افتد که اسلاوی ژیژک نقل کرده بود : یه بار یه ترکه دچار کشتی شکستگی می شه و سر از یه جزیره متروک در میاره . اونجا به تنها موجود زنده دیگری که تو جزیره اقامت داره روبرو می شه : سیندی کرافورد ـ هنرپیشه زن خوشگل ـ  ، و طبیعتا اولین کاری به ذهنشون می رسه سکسه ( که این هم خودش حکایتی است ) .  خلاصه بعد از اینکه کارشون تموم می شه ،‌کرافورد از ترکه می پرسه که آیا به طور کامل ارضا شده یا نه ؟‌ پاسخ منفی است ،  هنوز یه کار باقی مونده : کرافورد مجبور می شه لباس مردونه بپوشه ، سبیل بذاره و به شکل یکی از دوستای ترکه در بیاد . سپس ترکه سراغ این دوست بیاد و بهش بگه :‌ می دونی امروز چه اتفاقی واسه من افتاد ؟    - چه اتفاقی ؟     - من امروز با سیندی کرافورد سکس داشتم !  }

نیاز به شخص ثالث ، نیاز به تایید دیگری بزرگ !

 

در شیراز اکثر افراد توهم خود نابغه پنداری دارند : یکی فکر می کند تمام جهان منتظر داستانی هستند که دیشب نوشته است ، دیگری فکر می کند که سال گذشته در اوکراین برایش بزرگداشت گرفته اند و میلان کوندرا هم در آن مجلس درباره اش حرف زده ! و یکی هم به گمانش خیام زمانه است  و ...

آیا عامل اصلی این همه توهم و روان پریشی ،‌ توسعه نیافتگی فرهنگی – اقتصادی است ؟ آیا فقر مطالعه و عدم آشنایی با جریان شتابنده و توانمند تفکر در دنیای امروز است ؟ 

به هر حال یکی از ملزومات این همه خود نابغه پنداری این است که افراد به شدت نسبت به یکدیگر ستیزه جو ، بدبین و حسود باشند ، چراکه بعید به نظر می رسد که یک شهرستان نه چندان توسه یافته ، همزمان جایی برای این همه نابغه داشته باشد !

 

2- نقطه مقابل این فضایی که تصویر کردم ، فعالیت چشمگیر و پربار گروهی از نویسندگان و مترجمان خوش فکر موسوم به حلقه رخداد( مراد فرهادپور، امید مهرگان ، صالح نجفی ، امیر آریان ، شهریار وقفی پور و ...)  در تهران است که آخرین کارشان تحت عنوان جلد دوم کتاب رخداد به تازگی منتشر شده است .این افراد با وجود پرکاری و حضور مستمر ، همیشه سطح و کلاس کاری خود را حفظ می کنند و اتفاقا آدمهای بی ادعا و فروتنی هستند . خیلی راحت می توان با آنها ـ  لااقل چندتایی شان که من می شناسم ـ حرف زد و تبادل نظر کرد و چیز یاد گرفت .

دید گسترده ، ردیابی و طرح موضوعات اساسی مورد نیاز ما در این جامعه ، انتقاد از خود و دل سپردن به تلاش و تکاپو برای کشف حقیقت  از مهم ترین ویژگی های فعالیت آنهاست .

در کارهای این گروه ، با وجود تاکیدی که بر مساله سوژه و نقش دوران ساز آن می شود ، سوژه ( به معنای سوژه نویسنده آن مقالات ) زور نمی زند که فقط خودش دیده شود ، زور نمی زند که بواسطه عکس های یادگاری اش شناخته و مطرح شود ، بلکه سعی می کند پایش را یک قدم از کادر بیرون بگذارد تا اجازه دهد تصویر دیگری ( حقیقت ، متن ، اندیشه یا ادبیات )  تمام و کمال منعکس شود  :

 

 Let him defeat tiamat , constrict her breath and shorten her life , so that for future people , till time grows old , she shall be far removed , not kept here , distant forever . ( Enuma Elish, 27)  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 20:37  توسط فرشید فرهمند نیا  |